شیبانی ( وفات 1308 ه ق )

  ابو نصر فتح الله خان فرزند محمد کاظم خان شیبانی ، از شاعران بزرگ عصر قاجار است که به سال 1241 ه ق در روستای کلّه کاشان به دنیا آمد و در بیستم رجب 1308 ه ق در تهران بدرود زندگی گفت . 

 آثار وی :  1- بیانات شیبانی 2- تنگ شکر 3- جواهر مخزون 4- خطاب فرخ 5- درج درر 6- دیوان اشعار 7- زبده الآثار 8- شرف الملوک 9- عروض 10- لآلی مکنون 11- فتح و ظفر 12- گنج گوهر 13- فواکه السحر 14- کامرانیه به نام کامران میرزا نایب السلطنه 15- مسعود نامه به نام مسعود میرزا ظلّ السّلطان 16- مقالات سه گانه 17- نصایح منظومه 18- یوسفیه در حدیقه الشعراء آمده است : « شیبانی کاشانی ، اسمش فتح الله خان و اصلش از اعراب بنی شیبان و اختیار این تخلص از آن است .  ....

فتح الله خان مردی است با خط و ربط و سلیقه و هوش و علوّ طبع . ولادتش در سال هزار و دویست و چهل و یک و با این بنده در میزان عمر به پایه است ... به هر حال او را در شانزده سالگی به خدمت محمد شاه مرحوم بردند . قابلش دید ، تربیتش نمود و صورت در زمره چاکران مخصوص سلطان عصر ( ناصرالدین شاه ) که در آن وقت ولایت عهد داشت برقرار شده بود ....                                 اما بعد از فتح هرات که دولت انگلیس به مخاصمت ایران برخاست و بالاخره به شرط تخلیه هرات صلح شد ، بسیاری حسام السلطنه را ترغیب به مخالفت دولت و عدم تخلیه هرات کردند . اصرار فتح الله خان بیشتر بود . ولی حسام السلطنه تمکین نکرده ، تخلیه کرد . فتح الله خان ، به قهر این که چرا حسام السلطنه سخن مرا نشنود ، از رکاب تخلف نمود و از بعض اولیای دولت هو متوهّم و خائف بود ، تا آنگاه که حسام السلطنه به طهران برگشت و باز اسباب مراجعتش به وطن فراهم گشته معاودت نمود ودر حسین آباد ملک خود که آخر خاک کاشان و اول خاک نطنز است با لباس فقر برآسود . ولی سلطنت باطنی داشت و روزگار را به فراقت می گذاشت و اوقات را صرف آبادی ملک و مزارع و عمارات می کرد تا حسام السلطنه کرّه بعد کرار ، در هزار و دویست وهشتاد و نه به حکومت خراسان رفت . آسودگی و عیش را بگذاشت و طریق خراسان برداشت . کما فی السّابق به دبیری خاص به علاوه حکومت شهر مقدس مشهد برقرار شد . تا آن وقت که معزول شدند . باز بر سر پیشه خود رفت و به حسین آباد آسوده نشست و تاکنون که سال هزار و دویست و نود و پنج است در آن محل آسوده و آرام است ....»  « ابونصر فتح الله خان شیبانی کاشانی ، از سخنوران مشهور این دوران است . نظم  و نثر هر دو را استادانه می پردازد .  رساله های چند از آن سخن سنج دانشمند به نظر رسیده و بعضی مطبوع افتاده . »  دکتر قاسم غنی در باره فتح الله شیبانی می نویسد :  « .... در نظم فارسی عده ای از شعرای بزرگ پیدا شدند که سبک قدما را تجدید کرده نهضت تجدد ادبی به وجود آوردند یکی از بزرگان این نهضت تجدد مرحوم ابونصر فتح الله خان شیبانی است که مجدد سبک قدمای شعرای خراسان است . فتح الله خان شیبانی از نجبای کاشان از طرف ومادر غفاری و از طرف پدر شیبانی است ، تولد او در حدود سنه 1240 و فوتش در سال 1308 قمری ، مدفنش در کوچه شیبانی خیابان امیریه تهران در مقبره ای مخصوص است که خود آن مرحوم بنا کرده است .  شیبانی از اواخر سلطنت محمد شاه تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، مدت پنجاه سال شعر گفته است و چنانچه قصیده ای که در مدح محمد شاه سروده .... متذکر است در سن هفده سالگی شاعر بوده است : 

 ... هنوز سالم از هفده و ده نه بگذشته است سخن به مدح تو بگذاشتم به هقت اورنگ... .      شیبانی از شعرای دوره سامانیان و غزنویان پیروی کرده است و بیشتر اشعارش به سبک رودکی و فرخی است . مخصوصا در حماسه سرایی طبع سرشار و بلندی داشته است . دیوان شیبانی آنچه بیشتر موجود است قریب بیست هزار شعر قصیده ، غزل ، رباعی ، قطعه و دوبیتی دارد و شاید قسمت دیگری در خانواده شیبانی یا نزد اشخاص دیگر باشد که هنوز جمع نشده ...   شیبانی تالیفات نثری از قبیل : بیانات شیبانی و مقالات و درج درر و غیره دارد که بسیار پسندیده و شیواست . از ممیزات مرحوم شیبانی اضافه بر جنبه لفظ و حسن سبک و زیبایی گفتار جنبه معانی است و مخصوصا از خصوصیات او یکی نقادی صریح از اوضاع و احوال برآشفته دربار ناصرالدین شاه و فساد ارکان و رجال دولت که بدبختی و سرگردانی مردم و تزلزل اساس ملیت و امثال آن است که تاکنون چه از شعرای سلف و چه شعرای دوره نهضت تجدد ادبی کسی به این صراحت سخن نرانده و من باب مثال بعضی از اشعار او را که ناظر به این معنی است ذیلا نقل می کنیم :   

 یار پریشان و زلف یار پریشان 

  شهر پریشان و شهریار پریشان

  روز پریشان تر از شب است و شب از روز  

گویی گشته است روزگار پریشان    

 

خاطر مجموع کافیان در شاه

هست تو گویی چو زلف یار پریشان  

 کار زمانه چو گشت درهم و برهم

مردم کارند ، گاه کار پریشان 

.... وفتی سلطان مراد میرزای حسام السلطنه برای تسخیر هرات می رفته است شیبانی رادر تربت جام دیده و او را همراه خود به هرات می برد ؛ قصیده ای در این خصوص دارد که مطلع آن این است :    چون دور کرد بختم از تخت شهریار   یک چند خیره سار دویدم به هر دیار ...  

   از اشعار اوست : 

  از کوهسارها که سترد این نگارها ؟   

  کایدون چو سیم ساده شد این کوهسارها

 

با جویبارها چه فسون کرد مهرگان ؟

کز جویبارها بشد آن رنگ و بارها

 

در تاخت باد مهر و به غارت فرو نوشت

آن پرده های نیلی و حمری خمارها 

 

این روزگار گشته پریشان ز باد مهر

و آن خود چنین کند به همه روزگارها

 

سنبل ز سر به در کرد آن پیچ و تاب خویش  

 با چشم نرگس آمد ناز و خمارها

 

پر زاغ گشت باغ و همه مرغکان ز بیم

برخاستند از سر شاخ چنارها

 

بی رنگ و بوی شد همه اطراف بوستان

وز لاله پاک گشت همه لاله زارها

 

کبکان کوهساری از بیم برف و باد

پنهان شدند در شعب تیره غارها

 

پربار زعفران شد بستان چو شد پدید

از ابر اشتران گسسته مهارها

 

آری چو اشتران را بگسسته شد مهار

لابد ز پشت خویش بریزند بارها

 

باد خزان نگر که ز بستان فرو سترد

آن نقشهای طرفه و نیکونگارها

 

سختا که دل نسوخت جهان را بدان گهی

کان لعبتان باغ و شکفته بهارها

 

انداختند در قدم باد مهرگان

آن یاره های زرین و آن گوشواره ها

 

آن اسپرغمها نگری کز نهیب باد 

لرزان شده چو طرّه مشکین عذارها

 

مرغان باغ رخت ببستند خیل خیل

تا تاخت باد مهر ز هر سو سوارها

 

جز زاغ راه باغ کسی نسپرد دگر

تا پر ز برف گشت همه رهگذارها

 

ایدون که ابر گرد زمین برکشد حصار

بر گرد تن بباید از آتش حصارها

 

ور بانگ سار و فاخته ناید دگر ز باغ

از رود و چنگ فاختگان ساز و سارها

 

می جوی و جای لهو بیارای تا بدان

از دل برون بریم غم جویبارها

 

وز شیشه ها شراب فرو ریز تا مگر

کمتر کنیم یاد از آن آبشارها

 

امروز سوخت باید در بر همی بخور

کز ابر خاسته است ز هر سو بخارها

 

گویی قطارهای کلنگان بُِد ابر دوش

گر هیچ دیده ای ز کلنگان قطارها

 

وندر دهان هر یک صد دانه درّ ناب    

 گفتی کنند بر سر خسرو نثارها

 

شاه زمانه ناصر دین خسرو ملوک

کاو راست بر ملوک بسی افتخارها

 

بیشه ای نغز همی می بینم و هر گوشه او

شیرها خفته و روباهان در کرّ و فرند

 

شیرکی پیر بجنباند گه گاه دمی

لیک از این جنبش او هیچ حسابی نبرد    

 

سخت زودا که در این بیشه به هر جا مرغی ست

این شغالان ببرند و بدرند و بخورند ...           

 

فرزندان ابونصر شیبانی :

 

   نصرعلی خان ، جمیله ، حدیقه ، حمیده متخلص به « شیبانیه » و نورعلی خان شیبانی ( نصرت الممالک ) متخلص به آذر ( 1354-1298 ه ق ) 

  منبع : بزرگان کاشان / ص 129